تبليغاتX
کافه پیاده - بازگشت نویسی

بازگشت نویسی

 
سلام ... خوبین؟
ببخشید یه مدت نبودم ...
شاید واسه چند وقت کم بیام وبلاگمو اینا
ولی دوباره بر می گردم ...
 
****************************
 
 
همه چیز عوض شد
در چندین ثانیه
یا شاید چندین دقیقه
یا شاید ساعت ها و ماهها و سال ها گذشت اما من نفهمیدم
نفهمیدم کی عوض شد
زندگی
رنگ ها
دیوارها
آدم ها
عوض شدند
همه چیز تغییر کرده
از مزه انار شب یلدا
تا
صدای پارس سگ همسایه
همه چیز عوض شد
من عوض شدم
او عوض شد
همه عوض شدیم
و من خسته تر از همیشه
درون آینه به خودم نگاه می کنم
که موهای سرم
آنقدر سفید شده که دیگر بگویم مش کردم؟
و
فرار کنم از فریاد خوشحالیه مردم که تعداد تارهای سفید موهای مرا می شمرند
.
عوض شدند
از همان روز و شب
رفتارها تغییر کرده
نگاهها تغییر کرده
.
زمستان تغییر کرده
زمستان مثل همیشه نیست
بو ندارد
رنگ ندارد
صدا ندارد
دیگر صدایم نمی زند که لب پنجره بروم
دیگر خواب زمستان آرامش ندارد
.
برف تغییر کرده
جنم پایین آمدن ندارد
با لرز پایین می آید
با ترس بر روی زمین می نشیند
و از خجالت سریعا آب می شود
چه شده ؟
همه چیز عوض شد
ترانه ها تغییر کرد
من تغییر کردم
باز درون آینه نگاه می کنم
و می پرسم
چرا؟
چرا ؟
چراا؟
و چه شد ؟
که همه چیز تغییر کرد
و من تغییر کردم
و
او رفت
 
*****************************
 
پی نوشت : باید کم باشی تا کم بودنت احساس شه ... نه اینکه نباشی تا نبودنت عادت شه ...
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 13:57  توسط شیرین  |