تبليغاتX
کافه پیاده

خوشی نویسی

سیلام

بازگشت غرور آفرین عشقول خان گل گلاب را به عرصه اینترنت تبریک و تهنیت عرض می نماییم ... Yah

 حضورتان در وبلاگ این بنده حقیر همچو گلی ست در کنار بلبل( بلبل جون خودمم )

عشقول دوسِت داریم ... عشقول دوسِت داریم For You

*************************************

مصاحبه تلویزیونی:

- سلام آقا !شما تلویزیون نگاه می کنید

- بله ! خیلی زیاد

- خوب چه برنامهایی رو بیشتر می بینید؟

- بله ! من سریال ها رو بیشتر می بینم ... مثلا جومونگ و همین سریال های کره ای ... خیلی قشنگند

-خوب به نظر شما تلویزیون چه تاثیری داره؟

- خوب خیلی زیاد ! مثلا وقتی که ما می بینیم که جومونگ با همه قدرتی که داره چقد با همه مهربونه و با مادرش چقدر خوبه  ما درس عبرت می گیریم خیلی از جومونگ ! ما می تونیم جومونگ رو الگوی خودمون قرار بدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!

من : ... تعجب

**********************************

کودک کوچیکه : آتشفشان چیه؟متفکر

- ی عالمه سنگه داغه توی کوه که پرت می شن اطراف و فیش فیش صدا می دن و میریزن بیرون

کودک : آهان ! فوران می کنن !!!Hello

- خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

**************************************

پی نوشت ۱ : این مصاحبه رو من چند وقت پیش در تلویزیون دیدم و از اون روز بود که فهمیدم همه ما باید از جومونگ درس بگیریم !

پی نوشت ۲: به نظرتون جو گیری چقدر؟منتظر

پی نوشت ۳: دستا همه بالا ... برقصین همه یالا ... یار اگه قشنگه ... ولی شیطون والا

پی نوشت ۴: فردا می رم عروسی

پی نوشت ۵: ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 17:53  توسط شیرین  | 

نامردی نویسی

سلاااام

چطوریانین؟

********************************

پریروز ! ساعت ۱۱ صبح

از خواب بیدار می شویم و پرواز کنان می یایم پای کامپیوتر !

اینترنت هم وصل و خوب و خوش و اینا

دوستم : سلام

من : سلام چطوری ؟

-خوبم ! تو توی new 360 عضوی؟

-هان؟ نه ! منظورت همون پارسه هست ؟

- نه این ی چیز دیگه س مال خود یاهو ئه !

کلیک می کنیم ! صفحه sign in می یاد و ما می زنیم آی دی را

ییهو می بینیم که دوستمان sign out می کند ... و ناگهان ما پرت می شویم بیرون ... و دیگر نمی رویم تو !

ها؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چی شد؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

در invisible scanner چک می کنیم می بینیم که آن لاینیم !

ها؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

با آی دی دیگر وارد می شویم ! Computer

به خودمان پی ام می دهیم

-سلام

-سلام خوبی؟

-(اَی پر روی بی شرف ) شما؟

هکر خان می گه : شیرین ( یکی از دوستای اینجانب) می گه کی واست وقت ابرو بگیرم؟

می خوام بگم : با دوست من چت می کنی ؟آخه نکبت بییییییییییییییییییییییییییییییییپ ... ننه و بابات خوب ... آی دی زبون بسته من رو چی کار داشتی ... آخه ایشالله همین الان این مونیتورت بترکه تیکه پاره شی ... ایشالله همین الان final destination رو روی تو امتحان کنن ... آخه ایشالله بری زیر ۸۰۰ چرخ ... خَر ... خَر ... خَر

sign out می کنیم ... با چشمانی گریان به آی دی ۷ سالمان نگاه می کنیم که چه مظلومانه از ما ربودند ! حس می کنیم دو گوش دراز بالا سرمان آمده ... ناگهان اون عبارت forget my password یادمان می یاد و پرواز می کنیم روی اون یکی کامپیوتر !

و کلی درود می فرستیم واسه این حافظه خودمان که security question هارو یادش بود ! و پسورد رو عوض می نماییم Computer! کلی هم به ریش اون خَر می خندیم Yah

***************************************

پی نوشت ۱: سه شنبه ها با موری فوق العاده بود ... حتما بخونین ! 

پی نوشت ۲: حتما قسمت هاییش رو تو side bar می نویسم !

پی نوشت ۳: کلوچه خانومی ... تولدت مبارک ... البته دیر شد !Birthday Party

پی نوشت۴ : خدا رو شکر فقط این آی دی هک شد ! نه چیز دیگه

پی نوشت۵: نامرد تو همون نیم ساعت که پسورد من عوض شده بود دو تا از دوستامو هک کرد

پی نوشت۵ : اگه گیرت نیارم !

پی نوشت ۶: طولانی شد؟

پی نوشت ۷ : من کلی حرف داشتما ... ولی خوب ایشالله در قسمت های بعد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 13:3  توسط شیرین  | 

سکوت

داری می ری؟

سلام منو به خدا برسون

به خدا بگو

مارو هم ببین

به خدا بگو

همه چیز را قبول کردیم

اشک ... خون ... فریاد ...

همه چیز

اما

مرگ که دست تو بود ...

خدایا ... امتحانت را شکر ...

اما ... تا کی؟

به خدا بگو ...

.......................

**********************************

ی روز یکی اون سر دنیا می میره ...

۷ روز و ۷ شب توی تلویزیون راجع بش حرف می زنن

ی روز ۱۶۸ نفر همین جا ...

همین نزدیک

می میرن

تلویزیون فیلم مضحک عروس فراری رو نشون می ده ...

آهای ملت ...

فیلم ببینید و لذت ببرید ...

گور بابا همشون ...

کی به کیه !!!

این هواپیما رو هم همون نیروهای ضد ایرانی منفجر کردن نه؟

******************************************

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
واندکی سکوت......

***************************************

پی نوشت : با احترام ... ۱ دقیقه سکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 18:55  توسط شیرین  | 

نوستالژی نویسی

سلام ... خوبین؟؟؟

********************************

با دو کودک فوتبالیست ها می بینیم !

من : اینا هنوز تیم منتخب نشدن؟Ruminate

کودک بزرگه : نهههههههههههههه! تو اصلا اینو دیدی تا حالاااااا؟

من : بچه !... تو هنوز به دنیا نیومده بودی من فوتبالیستا می دیدم ... جمعه به جمعه هلاک بودم ... عاشق واکی بایاشی بودم ... با داداشم سرِ کاکِرو دعوا می کردم ... آدامس با عکس سوباسا می جوییدم ...(شکلکش موجود نیست)

تازه ! یه کتاب آموزش دروازه بانی پیدا کرده بودم رو موکت شیرجه می رفتم(البته اینو نگفتم)

حالا تو واسه من آدم شدییییییییییییییی؟Whoop De Doo

************************************

من : آقا ی شال مجلسی می خواستم ( می خوام برم عروسی )

چه رنگی ؟ من : نقره ای یا آبی کمرنگ!

ی شال آورد گذاشت روی میز که صدا داد شترق ! گفتم یا خدا میز شکست !

 ی عالمه حلقه چوبی بش آویزون بود با ی سری کمربند ( چند تا بند چرمی که با سگک به هم وصل بودن ! همون کمربند!!!)

جوووووووووووووووووووونمممممممممممممممتعجب؟؟؟؟؟؟؟؟ می خوام برم عروسی !!! نمی خوام که برم با جنیفر لوپز برقصم !!!!

*************************************

پی نوشت ۱:این پست رو ۳ بار نوشتم ! دوبار نوشتم هنگ کرد !!! تا من باشم اول یه جا دیگه بنویسم بعد بیارمش اینجا!

پی نوشت ۲ : یه چیز عجیب ! امروز هی آمار بازدیدا می رفت بالا اما کسی کامنت نمی ذاشت ! به نظر شما چرا؟؟؟! ... وحشت کردند آیااا؟؟؟

پی نوشت ۳: دارم سه شنبه ها با موری رو می خونم ... نمی شه همه ش رو با هم خوند ! سنگینه ! شما خوندینش؟

پی نوشت ۴: ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20:55  توسط شیرین  | 

****Welcome To Eshghe to hamcho cafe'ist dar dele man Blog

این پست فقط یک شوخی ست

پیش از شروع این پست باید اطلاع رسانی کنم که این متن صرفا جهت شوخی با یک سری وبلاگهای عاشقانه ست ... نه واسه کسی نوشتمش ... نه عشقم شکست خورده ... فکر کنم از لحن نوشتارش مشخص باشه ... گفتم که یه وقت اشتباه نکنید ! اين متن طنزه ! با لحن طنز بخونيد !

******************************************

سلااااام

سلامی به بوی خوش برگهای درختان جنگل آمازون به همراه گلبوته های بلوط و اینا

امیدوارم که زندگیتون همچو نسیمی که از کوهساران می وزد و یادی می کند از بزغاله های درون دشت و چمنزارهای مخصوص جنوب آفریقا لطیف و با احساس باشه

یه شعری سرودم می خوام واسه یگانه عشق قلبم بخونم:

دل من همچو قناری می زنه

همچو یک کشتی باری می زنه

دل من عاشقته خیلی خری

تو نفهمی! اما باز دل می بری

منِ احمق هر شب هی زار می زنم

واسه عشقت خودمو دار می زنم

تو دیگه هوو آوردی سر من

نمی خوای دیگه بشی اون خر من

بر گمشو عوضی لایقته

همون که زر می زنه عاشقته

منِ تنها! منِ خر ! زار می زنم

واسه عشقت خودمو دار می زنم

 

                                             از وبلاگِ " عشق تو همچو کافه ای ست در دل پیاده من"

*************************************

پی نوشت ۱: می میرم واست برگرد ........

پی نوشت ۲: از وقتی رفتی شبهام روزه و روزهام شب

پی نوشت ۳: من امروزم به یادِ تو به کلاغها غذا دادم ...

پی نوشت ۴: اون قاصدک که فرستاده بودم واست رسید؟

پی نوشت ۵: امروز از نبودنت ۷ روز و ۷ ساعت و ۷ دقیقه و ۷ -۸-۹-۱۰...... ثانیه می گذره ...

پی نوشت ۶: جون عمه ت برگرد !!!

***********************************

پی نوشت اصلی : ممنون می شم اگه به کسی بر نخوره!

پي نوشت اصلي 2: به خدا اين متن جهت خنده ست !

پی نوشت اصلی ۳: دوستانم عزیزانم ... تویی که می یای الان روی این زیر کلیک می کنی ! ببین ... این پست جهت خنده بود !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 0:15  توسط شیرین  | 

امیدنویسی

سلام خوبین چطوریو اینایین؟

***********************************

امشب که بعد از چندین شب ساکت بازهم صدای الله اکبرای پشت سر هم رو می شنیدم انگاری ی قوت قلبی واسم شد که هنوزم ی عده هستن که امید دارن...

صدای ی بچه هم می یومد که داشت هلاک می شد

بنده خدا تارهای صوتیش عجیب بندری می رفتن و صداش کم کم رو به خروس و اونطرفا گرایش داشت

تخمیناً حدودا ۵ الی ۶ ساله می زد و خفن جو گیر فضا بود

می گفت : اللهُ اکبر ... مرگ بر شاه ... مرگ بر آمریکا ................................

یحتمل بچه هه جو ۲۲ بهمن و دهه فجر و با جو الان با گروه سرود مدرسه شون اشتباه گرفته بود

البته من که می دونین رابطه م چقد با بچه ها خوبه ... اما نمی دونم چرا این بچه رو کسی خفه ش نمی کرد ... کلی امید و احساس پیدا کرده بودم همش تو صدا این خانوم زهر ترک شد !!!

*************************************

فردا دو تا دختر خاله های گرامی اینجانب از اهواز تشریف فرما می شن

با سن های ۹ و ۵ ساله ... بزرگه آروم و سر به زیر... کوچیکه ولی ماشالله

گاهی وقتا فکر می کنه که زن خفاشیه ( همون بَت وُمَن خودمون ) ... البته اگه فکر نکنه که جومونگه !

امروز داشتم به این فکر می کردم این ی ماه رو چی کار کنم که وقتی داره برمی گرده اهواز مثل دفعه قبلی که اومده بود اینجا نگه دیگه نمی یام خونتون

************************************

پی نوشت ۱: من عاشق دو تا دختر خاله هامم

پی نوشت ۲: امروز بلاخره هری پاتر رو تموم کردم ... از ظهر تا حالا دارم فکر می کنم چرا من هری پاتر نیستم؟

پی نوشت ۳: کاشکی من جادوگر بودم!

پی نوشت ۴: جو گیر تر از من دیدین؟دقیقا عین این کودکا که نباید بذارن فیلم ترسناک نگاه کنن!

پی نوشت ۵:امشب جداً امید پیدا کردم ... ممنون از همه اونایی که هنوز هستن ...

پی نوشت ۶: .........

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:59  توسط شیرین  | 

خاطره نویسی

سلام خوبین؟؟Flower

********************

۳ ماه قبل از کنکور می باشد

مادر خانوم همسایه که خود خانوم همسایه ۶۵ ساله می باشد فوت کردند

من با احساسی قاطی از ناراحتی برای پیرزن همسایه و استرس برای کنکور و خوشحالی از این بابت که دختران خانوم ۶۵ ساله دیگه ناراحتن و نمی یان اینورا و  اینا نشستم دارم درس می خونم ...

دارم فکر می کنم که حالا حتما خود خانوم همسایه تشریف می برن خونه دختران گرامیشون که تنها نمونن ... یعنی دخترانشون می برننشون خونه خودشون...

که یهو بوم بوم بوم از تو راه پله ها صدا می یاد

می رم از چشمی نگاه می کنم و اینطوری می شم

هرچی بچه و نوه و نتیجه و ندیده و اینا به همراه خانومهای و آقایون فامیل تشریف آوردن اینجا که خانوم همسایه تنها نباشن

*************************************

۱ ماه قبل از امتحانات اون ترم : دانشگاه صنعتی اصفهان در جوار مهندس نمی دونم کی محقق رشته برق:

- ببینین بچه ها شما اگه مطلب بلد نباشین نمی تونین یه اِسِی تحویل بدین

من : باشه پیدا می کنیم مطلبو حتما ... حالا در باره چی باشهRuminate

- خوب بیاید من الان مطلب رو براتون باز می کنم

حالا من اینکارو می کنم اون اینطوری می کنه ...

دوستم : خوب؟

من:(ها چی می گه این؟)

- حالا ببینید بهتون جواب می ده

من: آهان این اون مطلب نیست نه؟

روی دیوارهای دانشگاه خودمون : آموزش نرم افزار مطلب

من : چه جالب ...(آخه ترم یکی اِسِی دادنت چیه تو؟)

*********************************

پی نوشت ۱: چقد این آهنگ وبلاگ من به این شکلکهای جینگول می خوره نه؟

پی نوشت ۲: من آسایش ندارم از دست این همسایه ها

پی نوشت۳:من بعد از ۲ سال بلاخره تونستم هری پاتر ۷ رو بخونم

پی نوشت۴: تا سال ۲۰۱۰ که فصل ۶ لاست بیاد من دیوانه خواهم شد

پی نوشت ۵: ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 15:55  توسط شیرین  | 

کافه پیاده نویسی

سلااااااااااام

من برگشتــــــــــــــــــــــــــــــم

حالا همه دست دست دست دست

به به ... چه گلی ... چه بلبلی ...

می دونم الان گریه شوق سر دادید که من اومدم

خوبین؟؟؟

دلم واستون تنگیده بود

******************************

چی شد که در کافه پیاده تخته شد؟

۱) گران فروشی

۲) به دلایل منکراتیArabic Veil

۳) عدم پرداخت به موقع اجاره

۴) تبدیل شدن به مرکز فساد

۵) بییییییییییییییییییییپ

*

یک روز اینجانب به طور ناگهانی تصمیم گرفتم ...

که ... مرخصی بگیرم و شروع کنم به خوندن واسه کنکور...

خلاصه اینکه شیرین ۴ ماه نشست و خوند ... که ایشالله ایشالله به حق ۵ تن قبول بشم و از این فاجعه ( می دونین منظورم چیه ) فرار کنم

راستی! کنکور آزادمم علوم تحقیقات دادم که ایشالله ایشالله ...

یعنی می شه؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

می دونم می پرسین چ کردم؟ ... منم می گم سراسری که خیلی سخت بود ... اما آزاد خوب شد ... حالا ببینیم خدا چی می خواد

این از این

خیلی اتفاقات تو این مدت افتاد ... که می گم ... اما یه ذره یه ذره ... می ترسم شوک وارد شه بهتون !!!

***********************

دیگه این که ...

ی سری اتفاقات دیگه هم افتاد که همتون تو جریان هستین

منم احساس می کنم به نوبه خودم باید چیزی بگم

اما به جاش این شعر حمید مصدق رو می نویسم:

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده

آسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است ...

و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس سخت دلگیرتر است

شوق باز آمدنم سوی توام هست اما ... تلخی سرد کدورت در تو

پای پوینده راهم بسته ... ابر خاکستری بی پایان راه بر مرغ نگاهم بسته ...

**********************************

پی نوشت ۱: یه کف مرتب واسه صابر برای هدر زیبا

پی نوشت ۲ : تابستونم مبارک ... من اومدمYah

پی نوشت ۳ : از این به بعدم هی می یام ... بترکه چشم حسود

پی نوشت ۴: آهنگ وبلاگ رو Luz Casal خونده که اسپانیایی هست

پی نوشت ۵: دلم واسه این شکلکا خیلی تنگیده بود ...

پی نوشت ۶: من برگشتم

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:16  توسط شیرین  |