تبليغاتX
کافه پیاده

دوباره نویسی

سلاااااااااامممممممم

چطوووووووووورییییییین؟

خوووبیییییییییییین؟

چه خبرررررر؟

منم خوبم ...

***********************************

امروز اولین امتحانم رو در دانشگاه دادم ...

امتحان درس فارسی عمومی ...

گفته بود به شهرداری منظقه نامه بنویسید که یه کتابخونه واستون احداث کنن

منم نوشتم

جناب مدیر محترم شهرداری سلام علیکم  Hello.....................................

یکی نیست به من بگه شهرداری مدیر داره؟؟؟ شهردار نبود احیانا؟؟؟

********************************

استاد : خوب فرض کنید که یک قایقی در نزدیکی ساحل هست که یک شخصی درون اون از یک طرف می رود اون طرف ... خوب حالا فرض کنید این در ساحل است ... نه اصلا ساحل چیه همون در !!!

دانشجویان ( من نبودما ) : هر هر هر هر هر

استاد : آخه ساحل رو در فرض کنید خنده داره ... ؟؟؟؟؟

حیف نون گرم

( دانشجویان : هر هر هر هر )

استاد :مسخره ها

واقعا حیف اون نونی که شما می خورید

بی شخصیت ها

....

********************************

یک دوست : شیرین بلوتوثت رو روشن کن تا واست یه چیزی بفرستم ...

من : باشه

...

من : چرا قطعش کردی ؟ چی بود؟

یک دوست : هیچی ... می خواستم هکت کنم !!! نشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

( خدایا همه مریض های دنیا رو جمیعا از ریز و درشت ... چاغالو و لاغر ... سیاه و سفید ... دوست و دشمن ... شفا بده !!!! )

*********************************

رفتم عروسی ...

یک عدد خانوم مسن ... نشست کنار این جانب ...

به به ... شما دختر ... خانوم هستید ؟ ؟ ...

- بلی

- کلاس چندمی عزیزم؟

-جان؟من سال اول دانشگاهم !!!

- اه ... عزیزم بهت می یاد ۱۴ سالت باشه !!!

- ...

- اینا چیه که عروس می ده دست مهمونا

- نقل یادبود ...

- به ما نمی رسه

- می رسه ... ازاون پشت پرش می کنن

- نمی رسه

- ...

- نگاه کن ... همین قدر واسه این همه مهمون درست کرده ( آخه خود عروس سفره عقدش رو پهن کرده بود )

- نه خانوم به تعداده

- نمی رسه

- ...

- بیا از این ور شروع کن !

- ...

- اه ... دوباره رفت از ردیف عقب.

- ( ای خداااااااااااااا )

- نمی رسه ها ...

- بفرمایین اومدش ...

.....

- تو چرا نگرفتییییییییییی؟؟؟؟؟؟

- ( فرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررررررر )

********************************

پی نوشت ۱ : خودمم

پی نوشت ۲ : پست قبلی هم خودم بودم

...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:35  توسط شیرین  | 

تنفر ...

صدای موسیقی می آید و می خواند:

انگار من در ورای تو در حال پرواز هستم ...

رویا می بینم که برای پیدا کردن حقیقت می میرم

و انگار تو سعی می کنی مرا به زمین برگردانی

.

با خودم فکر می کنم

پرواز همیشه یک شکل است ؟

یعنی پرنده و هواپیما ... هر دو به یک شکل پرواز می کنند ؟

.

متنفرم از این شب های سخت

متنفرم

متنفرم از سایه درختان کوچه

که روی دیوار همسایه پنجه می کشند

و شاید

برای بالا رفتن از دیوار التماس می کنند

سایه ها هم دزدی می کنند

روح می دزدند

روح دخترک همسایه را که با لبخند خوابیده است

می دزدند

جواهراتش را

از درون قلبش ... آرزوهایش را ...

کابوس می بیند و نمی فهمد که بود ...

که رویایش را دزدید

غمگین می شود و نمی فهمد که شادی اش را

از قلبش جدا کردند ...

.

متنفرم از گربه سیاه کوچمان

که چنگ می زند به زباله های روبه روی در

و هر چه می خورد حریص تر می شود

و هر چه می خورد برای جفت گیری اش آماده تر

و هر چه می گذرد ...

بی شرم و حیا تر از سال های قبل ...

درون کوچمان نعره می زند

متنفرم از گربه کوچمان

که به من چپ چپ نگاه می کند

وقتی که از کنارش می گذرم

متنفرم که از من آدم تر شده است

و چند روز بعد بر می گردد با یک گربه ماده دیگر ...

و باز هم ...

.

متنفرم از ساعت اتاقم ...

که تیک تاک می کند ...

و ثانیه هایش را به رخم می کشد ...

و عقربه هایش که با هر حرکت جان می دهند

به ثانیه های از دست رفته

و دقیقه ها

و ساعت ها

روزها و شب ها

.

متنفرم از همه تفت های شهر

که سرِ کوچه فاتحه گدایی می کنند

شاید کسی ، جایی ، روزی

نگاه کند ... فکر کند ... وقت کند ... لب بزند ...

بیچاره مردگان

عذابی می کشند آن دنیا

برای چند متری که تفتشان آن ور تر گذاشته شد ...

برای چند ثانیه ای که رهگذران ... وقت نکردند ...

.

متنفرم از روح دختر همسایه که

سایه درختان آن را دزدیدند

و به گربه آشغال خور کوچه دادند

و تفت ها باز هم گدایی خودشان را کردند ...

بی آنکه متنفر شوند

متنفر شوند

متنفر شوند

.

و من گوش می دهم ... به موسیقی که می خواند :

انگار من در ورای تو در حال پرواز هستم

رویا می بینم که برای پیدا کردن حقیقت می میرم

و انگار تو سعی می کنی

مرا به زمین برگردانی

.

و باز با خودم فکر می کنم ...

یعنی پرواز همیشه به یک شکل است ؟

یعنی پرنده و هواپیما به یک شکل پرواز می کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

" شیرین "

پی نوشت : آهنگ وبلاگ ، همین آهنگیه که اینجا گفته شده !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:44  توسط شیرین  | 

عکس نویسی

سلام

چطورین؟

خوبین؟؟Hello

ببخشید چندی نبودم

*************************************************************

امروز می خوام چند تا عکس از دانشگامون نشونتون بدن کیفور شید حسابی ...

خوب این اولین عکس

اگه اینجا دقت کنید کوههای دانشگاهمون رو می بینید که به انحصار ما در اومده

البته یه عده از کوهها جاشون نشد ... پشت سرمون بودن

باید بگم من این عکسا رو از توی کلاسمون گرفتم

خوب این دومین عکس

تربیت بدنی رو دارید؟؟؟

یعنی اون سر شهره !!!

خدا رو شکر معاف شدمYah ... بمیرم واسه اینا که مجبورن هر هفته برن تا اونجا

***********************************************

امروز رفتم تو مدیریت کاربری وبلاگ دیدم بلاگفا یه گزینه جدید گذاشته واسه اینکه ببینید چند نفر بهتون رای دادن

خوشحال و سر خوش رفتم که بخندم به خودم که یک نفر هم بهم رای نداده

اما با کمال تعجب دیدم یک نفر به من رای داده

با اینکه نمی دونم کیه ... ولی بهش می گم :

خیلیییییییییییییی چاکرتم ... نوکرتم به مولا ... ای ول داری مشتی ... عاشششقتم ... می میرم برات ... بازم از این کارا بکن

خیلی ممنوننننن ... Yah

************************************************

فکرش رو هم نمی تونید بکنید که آقای بیز چند پست قبل، دوست دوستم در اومد ...

************************************************

وقتی قدر اتوبوسای ایران پیمای قدیمی شده رو می دونید که مجبور بشید یک مسیر 40 دقیقه ای رو با مینی بوس برگردید خونه و 1 ساعت تو راه باشید ... راستش رو بخواید بعضی وقتا احساس می کنم هیچ وقت به خونه نخواهم رسید !!!

************************************************

پی نوشت 1 : اگر دست به دست تن ( قالب وبلاگ ) به کشتن ( یعنی اینکه قالبت فاقد هرگونه افکت های خاص باشه ) دهیم

به از آن که کشور ( وبلاگ نازنین خودم رو ) به دشمن ( بعضی ها !!! ) دهیم ...

پی نوشت 2 : من اینجا اعلام می دارم که دیگر تمایلی به شرکت در مسابقه وبلاگ برترهای بعضی وب سایت ها ( به جز بلاگفا )ندارم ... و شما عزیزانی که تو اون مسابقات هستید می تونید با خیال راحت شرکت کنید !!!

پی نوشت 3: قالب وبلاگم ... جداً قشنگ تر نشده؟؟؟

پی نوشت 4 : وب سایت حسین پناهی رو می ذارم تو پیوندهای روزانه !!!

 پی نوشت ۵ : ...

بعدا نوشت : الان یه چیزیو دیدم ...

واقعا متاسفم واسه بعضیا !!!

به اطلاع می رسونم ... دوست عزیز اسم وبلاگ من رو که توی نظر سنجیش از همه بالاتر بود حذف کردند !!!

چی باید گفت؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 15:42  توسط شیرین  | 

...

خوشا به حال لک لکا
که عشقشون قاف نداره
خوشا به حال لک لکا
که مرگشون گاف نداره
خوشا به حال لک لکا
که خوابشون واو نداره
خوشا به حال لک لکا
که لک لکن... که لک لکن!
با بالای سپیدشون
تو آسمون پر می زنن
رها و شاد، بی دغدغه
هر جا بخوان سر می زنن
اوج می گیرن تو آسمون
تو آسمون بی نشون
سر به هوا به عشقشون
از عشق، پرپر می زنن
 
 
"حسین پناهی"
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 17:40  توسط شیرین  | 

کوتاه نویسی

سلام

چطورین؟

راستی چرا همش من حال شما رو می پرسم اما یک کدومتون وقتی کامنت می ذارین حال منو نمی پرسین؟

*************************************

امروز حراسته دانشگاه بهم گیر داد ...

با اینکه دروغ گفتم بهش ...

اما اینقد ترسیدم که الان هم که دارم اینو می نویسم

دستام یخ زده

شانس نیست که

نکنه بیاد وبلاگم رو بخونه

نوشته شده توسط یک داغون حراستی زده شده !!!

**************************************

امروز تو سرویس ... یک مشت ( از این واژه مناسب تر پیدا نکردم ) پسر عقب اتوبوس نشسته بودن

نمی دونم چرا از بس حرف زدن نترکیدن !!!

یکیشون داشت به اون یکی آموزش چت کردن یاد می داد

یکی : سلام می کنیHello می گی چند سالته؟... اگه گفت اول تو بگو می فهمی که ۱۲ سالشه ...

اون یکی : اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ

یکی : خوب حالا اگه اینو نگفت .. شروع می کنی بیز زدن !!!

من در اون لحظه(البته در ذهن خودم) :جااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟ 

ببببببببببببییییییییییییییززززززززززز؟   

این قبلنا باز "BUZZ"نبود؟

دیگه در حد فجیعش شنیده بودیم بوز!!!

اون وقت بیزززززززززز؟

*************************************

دانشجوی حال بهم زن یعنی وقتی که یه پسر دو سه بار می یاد از شیشه در کلاس توی کلاس دخترونه رو نگاه می کنه می گن:

استاد می شه رو شیشه کاغذ بچسبونیم؟  

*************************************

به دانشگامون می گن ... هارواردِ ایران !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بیشتر از این تعجب دیدید؟   

*************************************

پی نوشت ۱ : دیدید امروز آپم کوتاه بود ...       

پی نوشت ۲: شوهر که پیدا نشد ... منم منصرف شدم ... بهش بگید ... دیر اومدی ...    

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 18:39  توسط شیرین  | 

آگهی ...

سلام همگی

چطّورین؟

چه خبرا؟

************************************

توجه                                                             توجه

به یک شوهر نیازمندیم

(از این رو که ما به دنبال کارهای انتقالیمان رفتیم و در پی التماس و زاری و گریه که تو رو خدا منو بفرستین علوم تحقیقات ... گفتن فقط وقتی ازدواج کنی می شه ... منم خسته و دل شکسته برگشتم)

از این رو :

به یک شوهر نیازمندیم

البته من می خوام درسم رو ادامه بدم ... ولی :

شوهر مورد نظر باید ویژگی های زیر را داشته باشد

۱. شوهر من باید خوش قیافه ، خوش تیپ ، خوش هیکل ، خوش بر و رو ، خوش اخلاق ( مهربان ) خوش صحبت ، خوش بیان ، خوش لباس ، خوش برخورد ، خوش ...  باشد .

۲. شوهر من باید تحصیل کرده  باشد آن هم در حد بنز ( دیگه دانشگاه فارق التحصیلیش پایین تر از صنعتی امیرکبیر نباشد )

۳. شوهر من باید مهندس باشد

۴. شوهر من باید حقوقش به اندازه ای باشد که در هر ماه بتواند یکی از واحد های تجاری برج میلاد را بخرد .

۵.شوهر من باید اجازه بدهد که من درسم را ادامه بدهم و اگر هم مایل بودم مرا برای فوق لیسانس و دکتری به خارج از کشور ترجیحا به ینگه دنیا بفرستد .Yah

۶ . شوهر من باید اجازه بدهد من استعداد هایم را شکوفا کنم

۷. شوهر من باید بفهمد من چقدر دوست دارم دنیا را ببینم و برای ماه عسل مرا به دور دنیا در ۸۰ روز ببرد

۸ . شوهر من باید در ورزش های : فوتبال ، دو میدانی، شنا ( سانسور ... ) مهارت داشته باشد

۹. شوهر من باید اهل مطالعه باشد و کلی کتاب خوانده باشد .

۱۰. شوهر من باید اهل فلسفه باشد و تمام فیلسوف ها را بشناسد .

۱۱. شوهر من باید برای من یک شرکت واردات صادرات تجهیزات پزشکی بزند و من را رئیسش کند و یک آبدارچی استخدام کند که هی واسه من لینا لوله ای با دوغ محلی بیاورد .

۱۲.  شوهر من باید سالاد شیرازی دوست داشته باشد .

۱۳ . شوهر من باید عاشق فیلم دیدن باشد و فیلم نگاه کند ولی اگر من آن فیلم را دوست نداشتم نگاه نکند .

۱۴ . شوهر من باید عاشق موسیقی باشد و ساز بلد باشد بزند  و صدایش هم قشنگ باشد و راک دوست داشته باشد و خواننده ی مورد علاقه اش هم evanescence باشد .

15 و از همه مهم تر اینکه : شوهر من باید بسیار بسیار من را دوست داشته باشد به طوری که اگر گفتم آخ در جا بمیرد .

در صورتی که کسی را می شناسید که دارای 15 ویژگی فوق بود سریعا برای من پستش کنید .

مطمئنم اگر بفهمد که من منتظر او هستم از شوق خواهد مرد . پس هنگامی که خواستید به او بگویید قبلش به آمبولانس زنگ بزنید چون او تنها امید و آرزوی من است .

بگویید دختری به نام شیرین ، زیبا تر از دختر شاه پریون دنبال او می گردد ...

*************************************

پی نوشت ۱: کسایی که بهم رای دادید ممنووووووووووووووونم ...

پی نوشت ۲ : اونایی که رای ندادید بدویید برید رای بدید ...

پی نوشت ۳ : زیاد اوضاع بر وفق مراد نیست ... چه می شه کرد ؟

پی نوشت ۴ : کاش می دیدم چیست ! آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ....

پی نوشت ۵ : ...

***********************************

یه کوچولو بعد تر نوشت : پیچک خانومی منو به بازیه خاطرات دوران کودکی دعوت کرد

چند تا خاطره دارم که هیچ وقت یادم نمی رشون

یکی اینکه با نرگس تو خاکی مغازه بازی می کردیمو گلدونای گِلیه شکسته شده رو به همدیگه به جای ظروف آشپزخونه می فروختیم ( اََاَاَاَ چه توهمی )Ruminate ( البته من هیچ وقت نفهمیدم چرا همسایه ها اون گلدونا رو اینطوری پرتاب می کردن ... ( احتمالا به بازیافت خاک کمک می کردن ))

یکی دیگه اینکه اولین روزی که سوار دوچرخه شدم داداشم پشت دوچرخه رو گرفت و آروم آروم حرکت کردیم بعد داداشم گفت تند تر پا بزن ... منم جو گیر شدم و فکر کردم الان دیگه مسابقات سرعت دوچرخه سواریه یه جوری رفتم که دیگه داداشم بهم نرسید ... اما یهو دیوارو دیدم و بعدش نمی دونم چی شد ...

و آخری اینکه اون موقع ها خیلی جوّه آهنگ سازی گرفته بودتم ... یه سرود ساختم و قرار بود کل کلاس ۲۵ نفره اونو بخونیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir... کلی تمرین کردیم ... وقتی خواستیم بریم رو  سن ... احساس کردیم که جامون نمی شه ... منم که تیریپه دکلمه جلو نشسته بودم ... یه عده از پشت سن افتادن پایین ... یه عده اون وسط له شدن ... یه عده به جای اینکه بخونن از درد جیغ می زدن ... منم جوّ خالص ... شروع کردم دکلمه وسط سرود رو خوندن ... یهو دیدم همه بهم می خندن ... دیدم معلم پرورشی ضبط رو خاموش کرد ... گفت حراااااامه!!!!

دعوت می کنم از دوستام : تمشکی ، شالیزه ، صدف ، هاله ، پرستو البته اگه دوست داشتنااااا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:36  توسط شیرین  | 

سرما

سلام ... خوبین؟

چه خبرا ؟

اوضاع به کام است ؟

۴ روز منو ندیدین شادین؟

*********************************

هوا سرد شده در حد تیم ملی ... دیروز دانشگاه رو کوهیمون ( نه پشت کوهیمون ) شاهد بارش تگرگ شد ...

منم رفتم عین ذوق مرگ ها زیرش قدم زدم ...

شخصا شاهد بودم که یک آقایی از طبقه دوم ساختمانِ روبه روم سوت بلبلی می زد ...

و هی می گفت : فیششششششت

چرا؟

۱. دوست داشته

۲.من خیلی خوشگل شده بودم

۳.خر گر چمن ببیند خوشش آید و هی سوت بلبل مستون بزند ( آخه دانشگامون چمن زیبایی هم نداره )Tornado(اینو خر فرض کنید )

۴.فیشت وِرژِن جدیدی از ذوق مرگ شدن به هنگام دیدن دختر در دانشگاست !!! Yah

می دونین که من نجیبم پیش همه عزیزم ... سرمو انداختم پایین و رفتم تو ... Arabic Veil

*********************************

چقد روزایی که بارون می یاد و دوست دارم

دیروز کل دانشگاه پر مه بود و من ذوق مرگ

اما اینقدر سرد بود که ...

دانشگاه ما با ارتفاعات سیبری مسابقه خواهد داد ...Weather Man

*********************************

وبلاگ کافه پیاده توی انتخابات نایت اسکین پنجم شد و البته منو تمشکی نداریم که ... هر دومون پنجمیم ... Clap

حالا دوباره سمت راست و اگه ببینین می بینین که دوباره رای گیریست و ... چاکرتونیم

**********************************

حال درست حسابی ندارم ... اما نمی خوام راجع بش حرف بزنم ... حداقل اینجا ... نه!

********************************** 

سر کلاس فارسی عمومی :

استاد : یه شعری هستا ... که یکی از این خواننده ها هم خونده ... خواننده هه وقتی می خواد آواز بخونه سرش رو می ندازه پایین چشاشو می بنده و سرش و تکون می ده ؟

شاگرد ۱: استاد، افتخاریه

شاگرد۲: استاد ، شجریانه

شاگرد ۳: استاد ، مُعینه !!!

***********************************

پی نوشت ۱: یه مقدار از دی وی دی های lost ام نیست من اعصاب ندارما !!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پی نوشت ۲ : یه مدت یاد این شعر افتادم :

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم،
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد

پی نوشت ۳ : آهنگ جدید وبلاگ هم ... تا زمان های دراز اینجا خواهد ماند !!!

پی نوشت ۴: ...

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 12:28  توسط شیرین  | 

کوچه

یک روز از پس پنجره صورت مه آلود تو را دیدم و ... در عشق غوطه ور شدم ...

آنگاه بود که حال خود را نفهمیدم ...

گویی در آسمان پرواز می کردم ...

گویی خورشید مرا در آغوش خود گرفته بود و مرا نوازش می کرد ...

مانند پرنده ای بودم ... که پرگشوده بود و آماده پرواز ...

مانند کویر تشنه ای بودم که در شعله گرم خورشید خنکای باران را بر تن داغ خود احساس می کرد ...

مانند درختی بودم ... که آواز قناری ها لالایی شبانه اش بودند ...

مانند گلی بودم که از نو شکفته ...

و باور نمی کردم ... که آن پرنده ی پر بسته .. آن کویر تشنه ... آن درخت تنها ... آن گل پژمرده ... من بودم ...

و من از پس پنجره صورت مه آلود تو را دیدم ...

که در میان تن خیس باران قدم می گذاشتی و می رفتی ...

و کوچه از صدای پای تو وجود می گرفت ...

و دیوارهای کاهگلی ... از دیدن تو معنی بودن را می فهمیدند ...

درست مثل من ...

فرصت را از دست ندادم و ... فریاد کشیدم ...

تا صدایم را بشنوی ...

و برگردی مرا ببینی ... که چگونه در پشت این پنجره سالها منتظرت بودم ...

و چگونه بال شکسته ام ... تن تشنه ام ... وجود تنهایم ... و دل پژمرده ام از نیامدنت مایوس شده بود ...

و ببینی که چگونه به من جان بخشیدی ...

فرصت را از دست ندادم ...

و فریاد کشیدم ...

اما افسوس که تو قبل از آنکه صدای مرا بشنوی ...

از پیچ کوچه ... گذشتی ...........................

                                                                          شیرین : ۲۵/۹/۸۳

***************************************

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند         

همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

**********************************

پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی

گوش کشیده است از آن گوش به من نمی کند

 **********************************      

پی نوشت۱ : فکر می کنم اون موقع که این متن رو می نوشتم ... اصلا فکر نمی کردم که شاید یه روزی بتونه حالمو توصیف کنه ...

پی نوشت ۲ : آهنگ وبلاگم ... هیچ آهنگی رو بیشتر از این دوست ندارم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:55  توسط شیرین  | 

همه چیز نویسی

پرده گوش من از داد خودم پارِه شد

                                  و نمی دانستم

                                                    که در آن هنگام من

                                                                وَه عجب لطف بزرگی به خودم می کردم

من دگر نشنیدم

                          که چطور قلب زمین

                                               از پس بمب دل و خمپاره و مین

                                                                        ترسید و شکست

من دگر نشنیدم

     که چطور یک مادر

                    بر سر نئشه آن فرزندش

                                  که در خواب آن تکه نان جان می داد

                                          زار می زد

                                                        و

                                                          گریست

من دگر نشنیدم

                                 از پس پرده خورشید زمین

                                                 چه کسانی به حال نزار دل ما می خندند

من دگر نشنیدم

                  که به من می خندند

                              آن کسان به ظاهر شنوا

 و به من می گویند

                       هیچ کس عشق تو را در دل خود نا دارد

                                    بد بخت مفلوک تویی

                                                 آواره و مسلوب تویی

و دگر نشنیدم

                     در دلم خندیدم

                                          با خود اندیشیدم

                                                                 من دگر خوشبخت ترین فرد جهان می باشم

                                        

                                                         " شیرین "

***********************************

سلام ... خوبین؟ ... این شعر و من سرودم

بلی ... خودِ خودم

چطور بود ؟

نظرتونو بگید بهم

خوب این شعر و نوشتم که یه چیزی رو بگم

خواستم بگم ... یه جایی هست ...  واسه کساییه که می خوان برای اهدای عضو ثبت نام کنن

اگه اینجا برید و ثبت نام کنید ... تا ۳ ماه دیگه یه کارت می یاد دم در خونتون...

که اگه خدایی نکرده خدایی نکرده یه روزی ... روم به دیوار مرگ مغزی شدید هر عضوی که خودتون خواستید رو اهدا کنید

اگه با خودتون فکر کردید و دیدید دلتون می خواد، توی سایت iran-ehda عضو بشید ...

سمت راست هم لینکش هست

************************************

خوب ... یکم از این حال و هوا در بیاییم

************************************

من: آشغالا رو گذاشتی دم در؟

یکی :نه آشغال نداریم ... نصف سطل آشغال پُره ... فردا هم که شنبه سRuminate

من :شنبه باشه ... چه ربطی داره؟

یکی :خوب یعنی تعطیله

من : خوب تعطیل باشه !!!

یکی : خوب یعنی سطل آشغال پُر نمی شهHello

من : جان ؟

یاد آوری : به یاد داشته باشید ... روزهای تعطیل آشغال تولید نمی شود !!!

**********************************

به نظر شما ... چرا دیروز از چارچوب شیشه در کلاسمون یه موبایل اومده بود تو عکس می گرفت؟؟؟

۱ : موبایلش خودکار بوده

۲: موبایلِ طالب علم بوده

۳:دختراش خوشگل بودن

۴:استاد گیج ملنگ زده!!!

***********************************

پی نوشت 1: قالبم چطوره؟ آهنگش چی؟بازهم از evanescence جونمه !!!

پی نوشت 2: من هنوز تنها می باشم ... مامان و خواهر نیامده اند ...

پی نوشت 3 : من امروز 5 ساعت به طور مداوم LOST نگاه کردم ... پشتکارو دارین؟

پی نوشت 4 : پس از دعوا شدن توسط نایت اسکین ... هیچ کس اصلنم به خودش رای نمی ده ..

دوستان بیاین برین به من رای بدین ... من اعصاب ندارم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پی نوشت 5 : نظری نیست !!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 21:20  توسط شیرین  | 

غُر می زنیم ... اونم در حد تیم ملی !!!

سلام ... خوبین؟

چه خبرا؟

من سرما خوردم

مامانمو خواهرم رفتن اهواز ... منو بابای گرام در خانه مانده ایم

من حوصله م سر رفتهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من خستمه

من گشنمه ( این یکیو چرت گفتم )

من خوابم می یاد

من امروز ۱۱ ساعت دانشگاه بودم

من عطسه م می یاد

اصلا چرا من بخاطر این دانشگاه ... نتونستم برم اهواز؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من دلم سوپ قارچ می خواد

من دلم آپ پرتقال می خواد اونم از نوع طبیعیش

من حوصله م سریدهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من مامانمو می خوام

***********************************

به قول یکی از دوستان : جایزه بیشترین غُر در کمترین زمان

تقدیم می شود به ...چاکرتونیم

***********************************

یه پسره هست تو دانشگاهمون موهاش شکل اینه

فقط این روبان صورتیه رو نداره ... اما به جان خودم نباشه

 مدل موهاشو از رو همین شکله درست می کنه !!!

***********************************

این بلاگفا منو تو انتخاباتش راه نداد نامرد و گرنه همتون می دونین

من اول می شدم !!!

منم رفتم تو وبلاگ برترای نایت اسکین اسم نوشتم

لطفا جهت در اومدن چشم بلاگفا سمت راست وبلاگم Vote رو بزنین

***********************************

آهنگ جدید گذاشتم ... از گروه evanescence که عشق منه !!!Flower

خوشتون اومد ، اومد ... نیومد ، نیومد

***********************************

ههههههههههپپپپپپپپپپپپچچچچچچهههههه

***********************************

الان رفتم تو اتاقم ... لینا لوله ای رو گذاشتم کنارم ... آهنگ

secret garden رو گذاشتم ... کتاب داستان های کوتاه گارسیا رو برداشتم

داستان زیباترین مرد مغروق جهان رو خوندم

جالب بود ... دوست داشتین بخونین !!!

***********************************

پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی
                   گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند

***********************************

پی نوشت 1 :من سرما خوردم ... سردمه ... خستمه ... تنهام

پی نوشت 2 :دلتون واسه من بسوزهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پی نوشت 3: اصلا دوست دارم جمله هام هیچ کدوم به هم ربطی

نداشته باشه

پی نوشت 4 : شما که از این کارا بلد نیستین !!! این واسه

خودم :Get Well

... اینم منو مامانم :

مامانمو می خوام

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 20:18  توسط شیرین  |